استفاده از زمان دستوری برای بیان مفاهیم وجهی، یا به عبارتی شیوه های استفاده از زمان دستوری به عنوان ابزار اعمال نظر گوینده در مورد محتوای گزاره در زبان فارسی، موضوعی است که در مقاله حاضر مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج این بررسی نشان می دهد که ساختارهای زمانی در زبان فارسی چه در زمان گذشته و چه غیرگذشته در قالب های مختلفی از جمله شرطی، انعکاس اشاره ای و ساختار تمنایی و التزامی به طور فعال در انتقال مفاهیم وجهی نقش دارند و در اکثر این موارد زمان دستوری به کمک عناصر بافتی و نشانگرهای وجهی به جای ایفای نقش اولیه مکان یابی زمانی، نقشی وجهی را ایفا می نماید. همچنین به نظر می رسد فرآیندهای شناختی از جمله نگاشت استعاری و فضاسازی ذهنی در کنار مسائل بافتی و کاربردشناختی، نقش ضروری در شکل گیری کارکردهای وجهی زمان دستوری در زبان فارسی ایفا می کنند.